بایگانی برچسب ها: گلاره

داستان خواندنی و دنباله دار قسمت هشتاد و چهار

داستان خواندنی و دنباله دار قسمت هشتاد و چهار

داستان خواندنی و دنباله دار قسمت هشتاد و چهار قسمت هشتاد و چهار یهماه مونده به عید من ومامان تصمیم گرفتیم خونه تکونی کنیم.داشتیم اتاق استاد رو مرتب می کردیم که نگاه خیره ومات مامان رو، به قاب عکس استاد دیدم.داشت با نوک انگشت خطوط محو چهره شو لمس می کرد. ناغافل پرسیدم. _دلتون واسه ش تنگ شده؟ به طرفم چرخید وبا لبخند غمگینی گفت:مگه می شه تنگ نشده باشه؟سی وشش سال کنار هم زندگی کردیم…اون مرد خیلی خوبی بود. یکی از قاب های خطاطیشو برداشت...

ادامه مطلب

داستان خواندنی و دنباله دار قسمت هفتاد و پنج

داستان خواندنی و دنباله دار قسمت هفتاد و پنج

داستان خواندنی و دنباله دار قسمت هفتاد و پنج قسمت هفتاد و پنج   منطقی وبچه به نظر بیام.مونده بودم چطور راضیش کنم با این موضوع کنار بیاد ودنبال بهونه نگرده که اینبار حرف شمارو پیش کشید و جواب ردمو بهتون ربط داد.دیگه حرفی نزدم وگذاشتم باور کنه از شما شکست خورده.اینجوری پذیرش این موضوع واسه ش راحت تر بود.لااقل پیش خودش می گفت از کم کسی نباخته. نفسمو از شدت هیجان تو سینه حبس کردم ولبخند محوی زدم.اون به احسان شریفی جواب رد داده بود. _پس ...

ادامه مطلب

داستان خواندنی و دنباله دار قسمت هفتاد و چهار

داستان خواندنی و دنباله دار قسمت هفتاد و چهار

داستان خواندنی و دنباله دار قسمت هفتاد و چهار قسمت هفتاد و چهار ذهنیم از دیدن معماری تاریخی وبی نظیر روستا لذت ببرم. حوالی ساعت سه ونیم بود که جلوی خونه قدیمی از ماشین پیاده شدم.با اینکه کلید داشتم اما بازم در زدم. سر وصداشون از تو حیاط می اومد.کوروش بود که درو باز کرد. _کجایی تو نارفیق؟از صبح تا حالا هزار بار باهات تماس گرفتم. بی حال جوابی دادم. _خاموش بود. کشید کنار تا بیام تو.نگام به استاد افتاد که با یه لبخند پدرانه وتوبیخ گر بهم خیره بود.سرمو...

ادامه مطلب

داستان خواندنی و دنباله دار قسمت هفتاد و سه

داستان خواندنی و دنباله دار قسمت هفتاد و سه

داستان خواندنی و دنباله دار قسمت هفتاد و سه قسمت هفتاد سه _چیزی واسه جبران نمونده.این داستان از همون اولشم نا نوشته بود.گلاره باید می شکست،که شکست. _تو داری اشتباه می کنی. سرشو بلند کرد ودستشو رو گلوش گذاشت.به نظرم اومد دچار تنگی نفس شده.قفسه ی سینه ش تند وپرشتاب بالا وپایین می رفت.سرتکان داد وپلک های سرخ ومتورمشو باز وبسته کرد. _دیگه ادامه نده…من تحمل شنیدنشو ندارم. بی اراده اسمشو زیر لب زمزمه کردم. _گلاره. با التماس گفت:عذابم...

ادامه مطلب

داستان خواندنی و دنباله دار قسمت هفتاد و دو

داستان خواندنی و دنباله دار قسمت هفتاد و دو

داستان خواندنی و دنباله دار قسمت هفتاد و دو   قسمت هفتاد دو یه پوزخند عصبی رو لبم نشست.نمی خواستم ناراحتش کنم اما با طعنه گفتم:تا همین الانشم کم آبروتونو نبرده…قضیه ی رابطه ی احسان شریفی وشما شایعه ی کوچیکی نیست. با دلخوری نگاهشو ازم گرفت وسر به زیر انداخت. _خودمم می دونم.اما اگه اون قضیه ی عماد رو هم بدونه… سرشو بلند کرد و تو چشمام با نگرانی زل زد. _من نمی خوام با دونستن اون موضوع آبروی خونواده م زیر سوال بره…ب...

ادامه مطلب

داستان خواندنی و دنباله دار قسمت شصت وچهار

داستان خواندنی و دنباله دار قسمت شصت وچهار

داستان خواندنی و دنباله دار قسمت شصت وچهار قسمت شصت وچهار هست…حضور منم یه جورایی بی موقع وشک برانگیز بوده اونم بعد اینهمه مدت ودرست موقعی که در ظاهر کارها داشته خوب پیش می رفته واین آقای وکیل قرار بوده به خواسته ش برسه. کمی تند رفته بودم امافکر میکنم واسه فهمیدن نوع احساس گلاره به اون مرد لازم بود.هرچند این کارمم نتیجه نداد. ابروهای بلند وکشیده ش تو هم گره خورد و همچنان سکوت کرد ونگاهشو ازم دزدید.انگار واسه دونستن حرف دلش باید بیشتر ا...

ادامه مطلب

داستان خواندنی و دنباله دار قسمت پنجاه و هشت

داستان خواندنی و دنباله دار قسمت پنجاه و هشت

داستان خواندنی و دنباله دار قسمت پنجاه و هشت   با این سوال به خودم اومدم ویه نگاه نا مطمئن به خونه انداختم. _می شه فعلا بذاریمش تو خونه ی شما؟ دلم نمی خواست این فرش که باهاش خاطرات خوبی داشتم رو تو خونه ی خودمون ببینم.جایی که زجرآورترین اتفاقاتو برام رقم زده بود. با کمی مکث فرش رو دوباره داخل ماشین گذاشت وگفت:البته.این چه حرفیه؟…اون خونه تا تموم شدن موعد قرار دادش در اختیار شماست. سرمو پایین انداختم. _مرسی شما لطف دارین. _خواهش ...

ادامه مطلب

داستان خواندنی و دنباله دار قسمت پنجاه و پنج

داستان خواندنی و دنباله دار قسمت پنجاه و پنج

داستان خواندنی و دنباله دار قسمت پنجاه و پنج   قسمت پنجاه و پنج دوباره شده بودم همون گلاره ی همیشگی.انگار لازم بود حضور بهراد بشه یه تلنگر و کاری کنه از این رو به اون رو شم. نمی خواستم جلوش ضعف نشون بدم و اون تصویر قشنگی که از خودم تو ذهنش ساخته بودم رو بشکنم.نمی خواستم بدونه اینی که الان جلو روش وایساده فقط یه مرده ی متحرکه.یه بازنده که همه ی زندگیشو پای یه انتخاب عجولانه ویه تصمیم احساسی باخته. کنار مامان وروبروی بهراد نشستم.نگام...

ادامه مطلب

داستان خواندنی و دنباله دار قسمت چهل و هشت

داستان خواندنی و دنباله دار قسمت چهل و هشت

داستان خواندنی و دنباله دار قسمت چهل و هشت قسمت چهل هشت از شنیدن اسمش معده م بی اراده سفت ومنقبض شد واحساس کردم دارم بالا می یارم.فقط نگاش کردم واون زیر لب زمزمه کرد. _آبرو ریزی که نکرد؟!…حاجی میگفت با آقا احسان گلاویز شدن…یعنی تا به این حد عصبانی بود؟ بازم چیزی نگفتم واین اونو کالفه کرد. _حرف بزن گلاره…اتفاق دیگه ای هم افتاده که من ازش خبر ندارم؟ چشمام بی اختیار پر اشک شد. _امیر…امیر. نمی دونم چقدر حالم وخیم ب...

ادامه مطلب

داستان خواندنی و دنباله دار قسمت چهل و هفت

داستان خواندنی و دنباله دار قسمت چهل و هفت

داستان خواندنی و دنباله دار قسمت چهل و هفت قسمت چهل هفت   عماد دسته کلید رو که هنوز تو دستام مشت کرده بودمش گرفت ودر هال رو یک دستی باز کرد.به محض ورودمون منو رو زمین پرت کرد. استخونام بدجوری صدا خورد. _آخ خ خ …دیوونه داری چی کار میکنی؟ درو بست وپشت سرمون قفل کرد.برگشت وبا چشمایی که سرخ بود بهم زل زد.چیزی که تونگاش می دیدم اصلا خوشایند نبود. _می خوام یه چیزاییو به یادت بیارم. نباید قافیه رو می باختم.به سختی از جام بلند ...

ادامه مطلب