بایگانی برچسب ها: داستان خواندنی و دنباله دار قسمت پنجاه

داستان خواندنی و دنباله دار قسمت پنجاه و نه

داستان خواندنی و دنباله دار قسمت پنجاه و نه

داستان خواندنی و دنباله دار قسمت پنجاه و نه قسمت پنجاه و نه حضورش این روزا مثل یه هدیه ی بی نظیر بود.هدیه ای که نمی تونستم بهش دل ببندم وفقط باید به بودنش دلخوش می بودم. فردای اونروز بهراد با جدیت افتاد دنبال این کار وبا کمک آقا احسان یه چند نفری رو که می تونستن از امیر حمایت کنن،ملاقات کرد وازشون قول گرفت درصورت این کار کمک های مادیش رو از خونواده هاشون دریغ نکنه. با اینکه از لحاظ مالی تو مضیقه بودیم بهش پیشنهاد دادم این مقدار هزینه ر...

ادامه مطلب

داستان خواندنی و دنباله دار قسمت پنجاه و هشت

داستان خواندنی و دنباله دار قسمت پنجاه و هشت

داستان خواندنی و دنباله دار قسمت پنجاه و هشت   با این سوال به خودم اومدم ویه نگاه نا مطمئن به خونه انداختم. _می شه فعلا بذاریمش تو خونه ی شما؟ دلم نمی خواست این فرش که باهاش خاطرات خوبی داشتم رو تو خونه ی خودمون ببینم.جایی که زجرآورترین اتفاقاتو برام رقم زده بود. با کمی مکث فرش رو دوباره داخل ماشین گذاشت وگفت:البته.این چه حرفیه؟…اون خونه تا تموم شدن موعد قرار دادش در اختیار شماست. سرمو پایین انداختم. _مرسی شما لطف دارین. _خواهش ...

ادامه مطلب

داستان خواندنی و دنباله دار قسمت پنجاه و هفت

داستان خواندنی و دنباله دار قسمت پنجاه و هفت

داستان خواندنی و دنباله دار قسمت پنجاه وهفت   نگاهمو ازش دزدیدم وبه تی شرت امیر که هنوز تو دستای بهراد بود زل زدم.اون که از جواب دادن من نا امید شده بود از روی تاسف سر تکان داد. ـ باز برگشتیم سر خونه ی اولمون…فکر میکنم تا علت اصلی دعوا رو ندونم نتونم هیچ پاسخی واسه این سوال ها پیدا کنم. خیلی بی مقدمه گفتم:عماد سعی نکرد از خودش دفاع کنه. بهت زده نگام کرد وکلمه ی چرا تو دهنش ماسید.باید براش توضیح میدادم.اما شجاعت گفتن تو من نبود.ن...

ادامه مطلب

داستان خواندنی و دنباله دار قسمت پنجاه و چهار

داستان خواندنی و دنباله دار قسمت پنجاه و چهار

داستان خواندنی و دنباله دار قسمت پنجاه و چهار   قسمت پنجاه وچهار   ترس کابوسهاش خوابش نمی برد.با این تفاوت که اینبار من نتونستم دستاشو بگیرم وبهش بگم)نترس من اینجام.نمیذارم کسی بهت آسیبی برسونه.( درست سه ماه بعد از مرگ عماد،دادگاه برگزار شد وبرخلاف انتظارم تو یه جلسه همه چیز به پایان رسید.امیر به اتهام قتل عمد محکوم شد.درخواست خونواده ی عماد مبنی بر قصاص نفس تحت بررسی قرار گرفت و در نهایت صدور حکم به وقت دیگه ای موکول شد. ب...

ادامه مطلب

داستان خواندنی و دنباله دار قسمت پنجاه و پنج

داستان خواندنی و دنباله دار قسمت پنجاه و پنج

داستان خواندنی و دنباله دار قسمت پنجاه و پنج   قسمت پنجاه و پنج دوباره شده بودم همون گلاره ی همیشگی.انگار لازم بود حضور بهراد بشه یه تلنگر و کاری کنه از این رو به اون رو شم. نمی خواستم جلوش ضعف نشون بدم و اون تصویر قشنگی که از خودم تو ذهنش ساخته بودم رو بشکنم.نمی خواستم بدونه اینی که الان جلو روش وایساده فقط یه مرده ی متحرکه.یه بازنده که همه ی زندگیشو پای یه انتخاب عجولانه ویه تصمیم احساسی باخته. کنار مامان وروبروی بهراد نشستم.نگام...

ادامه مطلب

داستان خواندنی و دنباله دار قسمت پنجاه و شش

داستان خواندنی و دنباله دار قسمت پنجاه و شش

داستان خواندنی و دنباله دار قسمت پنجاه و شش قسمت پنجاه و شش سرموپایین انداختم وآهسته گفتم:گفتنش فقط باعث ناراحتیه…کاری از شما ساخته نیست.هرچند ما همین الانش هم کلی بهتون مدیونیم. جوابم اصلا راضی کننده نبود وباعث شد کمی تندتر واکنش نشون بده. _ اما این حق منه که بدونم.حتی اگه ازم کاری بر نیاد. نگاهشو ازم دزدید وبا دلخوری ادامه داد. _من همیشه خودمو عضوی از خونواده ی شما می دونستم.صفورا خانوم مثل مادر برام عزیزه واستاد هم جایگاه خاص خود...

ادامه مطلب

داستان خواندنی و دنباله دار قسمت پنجاه و دو

داستان خواندنی و دنباله دار قسمت پنجاه و دو

داستان خواندنی و دنباله دار قسمت پنجاه و دو   قسمت پنجاه و دو فردا صبح جلوی در کلانتری با چهره ی پریشون ودستپاچه ی مامان وبابا روبرو شدم.ودیگه نتونستم خودمو کنترل کنم.ظرفیتم برای تحمل اینهمه غم ورنج تکمیل بود. اشکام زودتر از خودم به استقبالشون رفتن.مامانو که بی حال رو جدول کنار پیاده رو نشسته بود وزیر لب مویه می کرد، توبغلم گرفتم وعطر تنشو به مشام کشیدم. با دیدنم بی تابانه گفت:گلاره بگو چه خاکی به سرمون شده؟…امیرم چرا باید تو باز...

ادامه مطلب

داستان خواندنی و دنباله دار قسمت پنجاه و سه

داستان خواندنی و دنباله دار قسمت پنجاه و سه

داستان خواندنی و دنباله دار قسمت پنجاه و سه   قسمت پنجاه و سه سکو…خونی که تو یه چشم بهم زدن زیر سرش جریان پیدا کرد…چشم های نیمه بازش…اون نگاه خیره و که حالا دیگه مطمئن بودم رنگ التماس داشت …وبعد مرگ ناگهانیش. ازاتاق که بیرون اومدم آقا احسان مثل همیشه پرسید. _چی شد؟ _ همون سوال های تکراری…چیز خاصی نپرسید. نفس عمیقی کشید ومتفکرانه سر تکان داد.همراهش از در کلانتری بیرون اومدم.بابا کنار ماشین آقا احسان م...

ادامه مطلب

داستان خواندنی و دنباله دار قسمت پنجاه

داستان خواندنی و دنباله دار قسمت پنجاه

داستان خواندنی و دنباله دار قسمت پنجاه   قسمت پنجاه توراه نفس کشیدنمو بستی. بی اختیار صداش بالا رفت. _با این سرکوفت زدن ها به جایی نمی رسی.اجازه بده یه جوری این قضیه رو حل کنم.نذار به خاطر کار احمقانه ی من تورو متهم کنن واسمت همه جا بد در بره. با اینکه ته دلم از حرفاش یه جورایی خالی شده بوداما نگام بازم مطمئن وبدون تردید بود. _من که گناهی مرتکب نشدم.پس سرمو بالا میگیرم…هیچ وقت هم مثل تو وامثال تو با حرف مردم زندگی نکردم.مهم ...

ادامه مطلب

داستان خواندنی و دنباله دار قسمت پنجاه و یک

داستان خواندنی و دنباله دار قسمت پنجاه و یک

داستان خواندنی و دنباله دار قسمت پنجاه و یک   قسمت پنجاه و یک هرسه با عجله خودمونو به پرستاری که صدامون زد،رسوندیم.دکتر تقریبا مسنی که کنارش ایستاده بود،نگاه مرددی بهمون انداخت ودر نهایت به چشمای وحشت زده ی من زل زد. حالا که تو این موقعیت استرس زا و وحشتناک قرار گرفته بودم درک می کردم که چقدر شنیدن اون خبر بد میتونست منو با همه ی آمادگی که نسبت بهش داشتم داغون کنه. _متاسفانه نشد کاری زیادی انجام بدیم…اون نتونست دووم بیاره. با وح...

ادامه مطلب