بایگانی برچسب ها: داستان خواندنی و دنباله دار قسمت هفتاد

داستان خواندنی و دنباله دار قسمت هفتاد ونه

داستان خواندنی و دنباله دار قسمت هفتاد ونه

داستان خواندنی و دنباله دار قسمت هفتاد ونه   قسمت هفتاد ونه با همه ی استرس وهیجانی که داشت بالاخره روز عمل رسیدو امیرو که دو روزی می شد بستری کرده بودن وممنوع الملاقات بود به اتاق عمل بردن. گلاره واسه دیدنش بی تابی می کرد ودلش می خواست قبل از عمل باهاش حرف بزنه.با هماهنگی دکتر شهشهانی که همه جوره باهامون تو این مدت راه اومده بود تونستیم باهاش ملاقات کنیم.یه ملاقات ده دقیقه ای وکوتاه. دیدنش تو لباس آبی روشن بیمارستان وبا اونهمه آ...

ادامه مطلب

داستان خواندنی و دنباله دار قسمت هفتاد وهشت

داستان خواندنی و دنباله دار قسمت هفتاد وهشت

داستان خواندنی و دنباله دار قسمت هفتاد وهشت قسمت هفتاد هشت صبح قبل از اینکه کسی بیدار شه دوش گرفتم وحاضر شدم.با یه لیوان شیر سرد صبحونه مو سر هم آوردم واز خونه بیرون زدم.مطمئن نبودم گلاره خواب باشه اما در هر صورت نمی خواستم باهاش اینقدر زود روبرو بشم.بخاطر ضعفم احساس حماقت می کردم. قبل رفتنم به موسسه شیرینی گرفتم تا اینجوری قضیه ی ازدواجمم علنی کرده باشم. کوروش به محض دیدنم گل از گلش شکفت وکلی بابت دیشب سر به سرم گذاشت.به تموم کج خیالی ها...

ادامه مطلب

داستان خواندنی و دنباله دار قسمت هفتاد وهفت

داستان خواندنی و دنباله دار قسمت هفتاد وهفت

داستان خواندنی و دنباله دار قسمت هفتاد وهفت   قسمت هفتاد وهفت دندونهامو با حرص رو هم فشردم وته دلم گفتم)خدا خفه ت کنه کوروش…مگه دستم بهت نرسه( جمیله خانوم بهش تشر زد و استاد با خنده ازش خواست سر به سرمون نذاره. گلاره رو از خودم جدا کردم وبه طرح قشنگ صورتش خیره شدم.هنوزم هوس بوسیدن اون لبها رو داشتم ودیدن موهاش که دیگه یه جورایی واسه م آرزو شده بود.اما ما فرصت زیادی نداشتیم. با شیطنت ابرویی بالا انداختم وگفتم:خب بقیه ش بمون...

ادامه مطلب

داستان خواندنی و دنباله دار قسمت هفتاد وشش

داستان خواندنی و دنباله دار قسمت هفتاد وشش

داستان خواندنی و دنباله دار قسمت هفتاد وشش قسمت هفتاد و شش مامان که اومد ،خواستگاری هم جنبه ی رسمی تری به خودش گرفت.اون اول با استاد وصفورا خانوم صحبت کرد ومحترمانه خواسته مونو باهاشون در میون گذاشت.همه،حتی جمیله خانوم وکوروش هم از این تغییر موضع مامان شگفت زده بودن.نوبت که به گلاره رسید،از منم خواست شاهد صحبت هاشون باشم. _ببین دخترم،بهراد جوون فوق العاده احساساتی ایه.پای عواطف وتعلقاتش همه ی وجودشو میذاره.به خاطر پدرش حاضر بود تن به ...

ادامه مطلب

داستان خواندنی و دنباله دار قسمت هفتاد و پنج

داستان خواندنی و دنباله دار قسمت هفتاد و پنج

داستان خواندنی و دنباله دار قسمت هفتاد و پنج قسمت هفتاد و پنج   منطقی وبچه به نظر بیام.مونده بودم چطور راضیش کنم با این موضوع کنار بیاد ودنبال بهونه نگرده که اینبار حرف شمارو پیش کشید و جواب ردمو بهتون ربط داد.دیگه حرفی نزدم وگذاشتم باور کنه از شما شکست خورده.اینجوری پذیرش این موضوع واسه ش راحت تر بود.لااقل پیش خودش می گفت از کم کسی نباخته. نفسمو از شدت هیجان تو سینه حبس کردم ولبخند محوی زدم.اون به احسان شریفی جواب رد داده بود. _پس ...

ادامه مطلب

داستان خواندنی و دنباله دار قسمت هفتاد و چهار

داستان خواندنی و دنباله دار قسمت هفتاد و چهار

داستان خواندنی و دنباله دار قسمت هفتاد و چهار قسمت هفتاد و چهار ذهنیم از دیدن معماری تاریخی وبی نظیر روستا لذت ببرم. حوالی ساعت سه ونیم بود که جلوی خونه قدیمی از ماشین پیاده شدم.با اینکه کلید داشتم اما بازم در زدم. سر وصداشون از تو حیاط می اومد.کوروش بود که درو باز کرد. _کجایی تو نارفیق؟از صبح تا حالا هزار بار باهات تماس گرفتم. بی حال جوابی دادم. _خاموش بود. کشید کنار تا بیام تو.نگام به استاد افتاد که با یه لبخند پدرانه وتوبیخ گر بهم خیره بود.سرمو...

ادامه مطلب

داستان خواندنی و دنباله دار قسمت هفتاد و سه

داستان خواندنی و دنباله دار قسمت هفتاد و سه

داستان خواندنی و دنباله دار قسمت هفتاد و سه قسمت هفتاد سه _چیزی واسه جبران نمونده.این داستان از همون اولشم نا نوشته بود.گلاره باید می شکست،که شکست. _تو داری اشتباه می کنی. سرشو بلند کرد ودستشو رو گلوش گذاشت.به نظرم اومد دچار تنگی نفس شده.قفسه ی سینه ش تند وپرشتاب بالا وپایین می رفت.سرتکان داد وپلک های سرخ ومتورمشو باز وبسته کرد. _دیگه ادامه نده…من تحمل شنیدنشو ندارم. بی اراده اسمشو زیر لب زمزمه کردم. _گلاره. با التماس گفت:عذابم...

ادامه مطلب

داستان خواندنی و دنباله دار قسمت هفتاد و دو

داستان خواندنی و دنباله دار قسمت هفتاد و دو

داستان خواندنی و دنباله دار قسمت هفتاد و دو   قسمت هفتاد دو یه پوزخند عصبی رو لبم نشست.نمی خواستم ناراحتش کنم اما با طعنه گفتم:تا همین الانشم کم آبروتونو نبرده…قضیه ی رابطه ی احسان شریفی وشما شایعه ی کوچیکی نیست. با دلخوری نگاهشو ازم گرفت وسر به زیر انداخت. _خودمم می دونم.اما اگه اون قضیه ی عماد رو هم بدونه… سرشو بلند کرد و تو چشمام با نگرانی زل زد. _من نمی خوام با دونستن اون موضوع آبروی خونواده م زیر سوال بره…ب...

ادامه مطلب

داستان خواندنی و دنباله دار قسمت هفتاد

داستان خواندنی و دنباله دار قسمت هفتاد

داستان خواندنی و دنباله دار قسمت هفتاد قسمت هفتاد _بفرما داداش کاری داشتین؟ نگاهمو از بساط آشپزیشون گرفتم وبه جوونی که این سوالو ازم پرسید دوختم. _اینجا خونه ی حاجی مقدم پناه ست؟ _بله.امرتون؟ _با خودشون کار داشتم. یه چند قدمی به سمتم اومد. _راستش حاجی الان اینجا نیست.اما اگه باهاش کار واجب داری یه حسینیه تو همین کوچه بغلی هست فکر میکنم اونجا باشه. _حسینیه؟! یه لبخند محو رو لبش نشست. _به همت حاجی وچندتا از معتمد های بازار همین امسال برپا ...

ادامه مطلب

داستان خواندنی و دنباله دار قسمت هفتاد و یک

داستان خواندنی و دنباله دار قسمت هفتاد و یک

داستان خواندنی و دنباله دار قسمت هفتاد و یک قسمت هفتاد و یک به خودش لرزید وبا خشم گفت:پسرمن گناهی نکرده که مستحق بخشیده شدن باشه. راست تو چشماش زل زدم وزمزمه کردم. _اینقدر مطمئن نباش حاجی.اگه می بینی اون دختر وخونواده ش سکوت کردن دلیل بر بی گناهی پسرت نیست.بترس از روزی که خون اون جوون رو به ناحق بریزی ودر برابر خدا برای این اقدام خودخواهانه ت جوابی نداشته باشی. _با این چیزا نمی تونی خامم کنی.من با یه مشت حرف مفت وتهدید بی جا وادعای دروغ ...

ادامه مطلب