بایگانی برچسب ها: داستان خواندنی و دنباله دار فصل سوم

داستان خواندنی و دنباله دار قسمت هشتاد و یک

داستان خواندنی و دنباله دار قسمت هشتاد و یک

داستان خواندنی و دنباله دار قسمت هشتاد و یک   دست گلاره رو گرفتم واز مقابل چشمای بهت زده ش گذشتم.اینم شد آخرین دلیلم واسه اینکه بهش ثابت کنم زندگی با همه ی تهدید ها وکارشکنی های اون هنوزم ادامه داره.می دونستم داره می سوزه که دلیل اینهمه نزدیکی من وگلاره رو بفهمه.از مرتضی ممنون بودم که وظیفه ی دادن این توضیح رو شونه هاش بود. با یه خداحافظی کوتاه از بقیه سوار آسانسور شدیم وگلاره که تا اون لحظه خیلی سعی کرده بود خودشو کنترل کنه از هم ...

ادامه مطلب

داستان خواندنی و دنباله دار قسمت هشتاد

داستان خواندنی و دنباله دار قسمت هشتاد

داستان خواندنی و دنباله دار قسمت هشتاد داده بودی عماد رو برگردونی نه نوه شو. تو چشماش زل زدم وبا کمی مکث گفتم:من بهش قول داده بودم پسرشو برگردونم نه عماد رو. گلاره نگاهشو دوباره به شیشه دوخت. _اما علی پسرش نیست. یه لبخند پیروزمندانه رو لبم نشست. وبا اطمینان زمزمه کردم. _منظور منم علی نبود. درست چهار روز بعد از عمل پیوند بود که حاجی مقدم پناه و همسرش خودشونو رسوندن.علی رو چند ساعتی می شد که به بخش منتقل کرده بودن وتو اتاقش در حال است...

ادامه مطلب

داستان خواندنی و دنباله دار قسمت هفتاد وشش

داستان خواندنی و دنباله دار قسمت هفتاد وشش

داستان خواندنی و دنباله دار قسمت هفتاد وشش قسمت هفتاد و شش مامان که اومد ،خواستگاری هم جنبه ی رسمی تری به خودش گرفت.اون اول با استاد وصفورا خانوم صحبت کرد ومحترمانه خواسته مونو باهاشون در میون گذاشت.همه،حتی جمیله خانوم وکوروش هم از این تغییر موضع مامان شگفت زده بودن.نوبت که به گلاره رسید،از منم خواست شاهد صحبت هاشون باشم. _ببین دخترم،بهراد جوون فوق العاده احساساتی ایه.پای عواطف وتعلقاتش همه ی وجودشو میذاره.به خاطر پدرش حاضر بود تن به ...

ادامه مطلب

داستان خواندنی و دنباله دار قسمت هفتاد و پنج

داستان خواندنی و دنباله دار قسمت هفتاد و پنج

داستان خواندنی و دنباله دار قسمت هفتاد و پنج قسمت هفتاد و پنج   منطقی وبچه به نظر بیام.مونده بودم چطور راضیش کنم با این موضوع کنار بیاد ودنبال بهونه نگرده که اینبار حرف شمارو پیش کشید و جواب ردمو بهتون ربط داد.دیگه حرفی نزدم وگذاشتم باور کنه از شما شکست خورده.اینجوری پذیرش این موضوع واسه ش راحت تر بود.لااقل پیش خودش می گفت از کم کسی نباخته. نفسمو از شدت هیجان تو سینه حبس کردم ولبخند محوی زدم.اون به احسان شریفی جواب رد داده بود. _پس ...

ادامه مطلب

داستان خواندنی و دنباله دار قسمت هفتاد و چهار

داستان خواندنی و دنباله دار قسمت هفتاد و چهار

داستان خواندنی و دنباله دار قسمت هفتاد و چهار قسمت هفتاد و چهار ذهنیم از دیدن معماری تاریخی وبی نظیر روستا لذت ببرم. حوالی ساعت سه ونیم بود که جلوی خونه قدیمی از ماشین پیاده شدم.با اینکه کلید داشتم اما بازم در زدم. سر وصداشون از تو حیاط می اومد.کوروش بود که درو باز کرد. _کجایی تو نارفیق؟از صبح تا حالا هزار بار باهات تماس گرفتم. بی حال جوابی دادم. _خاموش بود. کشید کنار تا بیام تو.نگام به استاد افتاد که با یه لبخند پدرانه وتوبیخ گر بهم خیره بود.سرمو...

ادامه مطلب

داستان خواندنی و دنباله دار قسمت هفتاد و سه

داستان خواندنی و دنباله دار قسمت هفتاد و سه

داستان خواندنی و دنباله دار قسمت هفتاد و سه قسمت هفتاد سه _چیزی واسه جبران نمونده.این داستان از همون اولشم نا نوشته بود.گلاره باید می شکست،که شکست. _تو داری اشتباه می کنی. سرشو بلند کرد ودستشو رو گلوش گذاشت.به نظرم اومد دچار تنگی نفس شده.قفسه ی سینه ش تند وپرشتاب بالا وپایین می رفت.سرتکان داد وپلک های سرخ ومتورمشو باز وبسته کرد. _دیگه ادامه نده…من تحمل شنیدنشو ندارم. بی اراده اسمشو زیر لب زمزمه کردم. _گلاره. با التماس گفت:عذابم...

ادامه مطلب

داستان خواندنی و دنباله دار قسمت هفتاد

داستان خواندنی و دنباله دار قسمت هفتاد

داستان خواندنی و دنباله دار قسمت هفتاد قسمت هفتاد _بفرما داداش کاری داشتین؟ نگاهمو از بساط آشپزیشون گرفتم وبه جوونی که این سوالو ازم پرسید دوختم. _اینجا خونه ی حاجی مقدم پناه ست؟ _بله.امرتون؟ _با خودشون کار داشتم. یه چند قدمی به سمتم اومد. _راستش حاجی الان اینجا نیست.اما اگه باهاش کار واجب داری یه حسینیه تو همین کوچه بغلی هست فکر میکنم اونجا باشه. _حسینیه؟! یه لبخند محو رو لبش نشست. _به همت حاجی وچندتا از معتمد های بازار همین امسال برپا ...

ادامه مطلب

داستان خواندنی و دنباله دار قسمت شصت وچهار

داستان خواندنی و دنباله دار قسمت شصت وچهار

داستان خواندنی و دنباله دار قسمت شصت وچهار قسمت شصت وچهار هست…حضور منم یه جورایی بی موقع وشک برانگیز بوده اونم بعد اینهمه مدت ودرست موقعی که در ظاهر کارها داشته خوب پیش می رفته واین آقای وکیل قرار بوده به خواسته ش برسه. کمی تند رفته بودم امافکر میکنم واسه فهمیدن نوع احساس گلاره به اون مرد لازم بود.هرچند این کارمم نتیجه نداد. ابروهای بلند وکشیده ش تو هم گره خورد و همچنان سکوت کرد ونگاهشو ازم دزدید.انگار واسه دونستن حرف دلش باید بیشتر ا...

ادامه مطلب

داستان خواندنی و دنباله دار قسمت شصت وسه

داستان خواندنی و دنباله دار قسمت شصت وسه

داستان خواندنی و دنباله دار قسمت شصت وسه قسمت شصت وسه با این عکس العملش کلی قند تودلم آب کردن.جای کوروش واقعا خالی بود که ببینه کار بهراد صدر به کجا کشیده…واسه یه گوشه ی چشم توجه از دختر مورد علاقه ش حسابی کیفش کوکه. یه لبخند موزیانه کنج لبم جا خوش کرد وسر تکان دادم.اما احسان شریفی کوتاه نیومد. _ من هنوز منتظرم خودت جوابمو بدی. تو دلم گفتم)حالا چه اصراریه؟مردک کله شق ویه دنده…شیطونه میگه بزنم ناقصش کنم بس که مدام رو اعصا...

ادامه مطلب