بایگانی برچسب ها: داستان خواندنی و دنباله دارفصل سوم

داستان خواندنی و دنباله دار قسمت هفتاد وهفت

داستان خواندنی و دنباله دار قسمت هفتاد وهفت

داستان خواندنی و دنباله دار قسمت هفتاد وهفت   قسمت هفتاد وهفت دندونهامو با حرص رو هم فشردم وته دلم گفتم)خدا خفه ت کنه کوروش…مگه دستم بهت نرسه( جمیله خانوم بهش تشر زد و استاد با خنده ازش خواست سر به سرمون نذاره. گلاره رو از خودم جدا کردم وبه طرح قشنگ صورتش خیره شدم.هنوزم هوس بوسیدن اون لبها رو داشتم ودیدن موهاش که دیگه یه جورایی واسه م آرزو شده بود.اما ما فرصت زیادی نداشتیم. با شیطنت ابرویی بالا انداختم وگفتم:خب بقیه ش بمون...

ادامه مطلب

داستان خواندنی و دنباله دار قسمت هفتاد و دو

داستان خواندنی و دنباله دار قسمت هفتاد و دو

داستان خواندنی و دنباله دار قسمت هفتاد و دو   قسمت هفتاد دو یه پوزخند عصبی رو لبم نشست.نمی خواستم ناراحتش کنم اما با طعنه گفتم:تا همین الانشم کم آبروتونو نبرده…قضیه ی رابطه ی احسان شریفی وشما شایعه ی کوچیکی نیست. با دلخوری نگاهشو ازم گرفت وسر به زیر انداخت. _خودمم می دونم.اما اگه اون قضیه ی عماد رو هم بدونه… سرشو بلند کرد و تو چشمام با نگرانی زل زد. _من نمی خوام با دونستن اون موضوع آبروی خونواده م زیر سوال بره…ب...

ادامه مطلب

داستان خواندنی و دنباله دار قسمت هفتاد و یک

داستان خواندنی و دنباله دار قسمت هفتاد و یک

داستان خواندنی و دنباله دار قسمت هفتاد و یک قسمت هفتاد و یک به خودش لرزید وبا خشم گفت:پسرمن گناهی نکرده که مستحق بخشیده شدن باشه. راست تو چشماش زل زدم وزمزمه کردم. _اینقدر مطمئن نباش حاجی.اگه می بینی اون دختر وخونواده ش سکوت کردن دلیل بر بی گناهی پسرت نیست.بترس از روزی که خون اون جوون رو به ناحق بریزی ودر برابر خدا برای این اقدام خودخواهانه ت جوابی نداشته باشی. _با این چیزا نمی تونی خامم کنی.من با یه مشت حرف مفت وتهدید بی جا وادعای دروغ ...

ادامه مطلب

داستان خواندنی و دنباله دار قسمت شصت و هشت

داستان خواندنی و دنباله دار قسمت شصت و هشت

داستان خواندنی و دنباله دار قسمت شصت و هشت قسمت شصت و هشت گلاره به محض خروجمون از مطب به این موضوع اعتراف کرد وعذرخواست از اینکه با لجبازی تو روند این تغییر مکان اختلال بوجود آورده بود. تومسیر برگشت به خونه بودیم که استاد خیلی بی مقدمه زیر لب گفت:به خیال خودتون میخواین ازم همه چیزو پنهون کنین اما نمی دونین که من همه چیزو می فهمم حتی اگه لب از لب وا نکنین. گلاره با دلخوری واکنش نشون داد. _این چه حرفیه بابا…اتفاق خاصی نیفتاده که...

ادامه مطلب

داستان خواندنی و دنباله دار قسمت شصت و شش

داستان خواندنی و دنباله دار قسمت شصت و شش

داستان خواندنی و دنباله دار قسمت شصت و شش قسمت شصت و شش اشکاشو با پشت دست پاک کرد. _چطوری؟ یه نفس عمیق کشیدم ونگاهمو به گنبد امامزاده دوختم. _می خوام با حاجی مقدم پناه صحبت کنم. با وحشت پرسید. -کجا؟…کی؟ تو چشماش زل زدم وبا آرامش کم نظیری گفتم:امروز عصر تو بازار فرش فروش ها. خیلی سریع واکنش نشون داد. _منم باهاتون می یام. _اومدنتون کارهارو خراب تر می کنه. _اینجوری نمی تونم طاقت بیارم.بذارین باهاتون بیام.قول می دم حرفی نزنم. اینبار اصرار...

ادامه مطلب

داستان خواندنی و دنباله دار قسمت شصت ودو

داستان خواندنی و دنباله دار قسمت شصت ودو

داستان خواندنی و دنباله دار قسمت شصت ودو قسمت شصت و دو توچشمام زل زد وخیلی رک گفت:شمام بازیگر خوبی نیستین. با یه لبخند محو مظلومانه شونه بالا انداختم. _چطور می تونم جلوتون نقش بازی کنم وقتی میدونم همه ی حرفای ناگفته مو خیلی راحت از تو نگام می تونین بخونین. سرشو پایین انداخت وسکوت کرد.یه جورایی یک_هیچ به نفعم شد.حالا که توپ تو زمین من بود باید درست وحساب شده عمل می کردم. _دیشب از دست خودم عصبانی وناراحت بودم.از اینکه واسه همیشه یه جای خالی شدم وشما نتونستین روم ح...

ادامه مطلب

داستان خواندنی و دنباله دار قسمت شصت ویک

داستان خواندنی و دنباله دار قسمت شصت ویک

داستان خواندنی و دنباله دار قسمت شصت ویک قسمت شصت ویک و فصل سوم وقتی در سطر سوم شعرم دیدم که واژه ها تهی از تو ازچله ی کمان خیالم گذشته است وهیچ واژه ای وهیچ سطر شعری دیگر نشانی از تو ندارد غیظم گرفت از این که این همه واژه، بی هیچ نقش روی تو از خامه ی خیال، بر بستر سپیدی کاغذ فرو چکید. شعری که بی نشان تو باشد، نگفتنی ست. **** فصل سوم( بهراد ) نمی خواستم باور کنم…واسه یه بارم شده ای کاش تو همون خیال خام خودم می موندم…ای کاش ا...

ادامه مطلب