بایگانی برچسب ها: داستان خواندنی و دنباله دارفصل دوم

داستان خواندنی و دنباله دار قسمت شصت

داستان خواندنی و دنباله دار قسمت شصت

داستان خواندنی و دنباله دار قسمت شصت قسمت شصت مامان سریع اشکاشو پاک کرد وبا یه لبخند به استقبال بابا رفت.منم از جام بلند شدم وبدون اینکه توجه جمع رو به خودم جلب کنم به سمت پله های خرپشته رفتم. می خواستم کمی با خودم رو پشت بوم خلوت کنم.وحتی شاید برای بهراد وبد بیاری هاش اشک بریزم. یه چیزی این میون وجود داشت… اونم احساسی بود که این روزا بدجوری درگیرش شده بودم.احساسی که اگه میخواستم به پیامدی که میتونست داشته باشه فکر کنم باید د...

ادامه مطلب

داستان خواندنی و دنباله دار قسمت پنجاه و هشت

داستان خواندنی و دنباله دار قسمت پنجاه و هشت

داستان خواندنی و دنباله دار قسمت پنجاه و هشت   با این سوال به خودم اومدم ویه نگاه نا مطمئن به خونه انداختم. _می شه فعلا بذاریمش تو خونه ی شما؟ دلم نمی خواست این فرش که باهاش خاطرات خوبی داشتم رو تو خونه ی خودمون ببینم.جایی که زجرآورترین اتفاقاتو برام رقم زده بود. با کمی مکث فرش رو دوباره داخل ماشین گذاشت وگفت:البته.این چه حرفیه؟…اون خونه تا تموم شدن موعد قرار دادش در اختیار شماست. سرمو پایین انداختم. _مرسی شما لطف دارین. _خواهش ...

ادامه مطلب

داستان خواندنی و دنباله دار قسمت پنجاه و چهار

داستان خواندنی و دنباله دار قسمت پنجاه و چهار

داستان خواندنی و دنباله دار قسمت پنجاه و چهار   قسمت پنجاه وچهار   ترس کابوسهاش خوابش نمی برد.با این تفاوت که اینبار من نتونستم دستاشو بگیرم وبهش بگم)نترس من اینجام.نمیذارم کسی بهت آسیبی برسونه.( درست سه ماه بعد از مرگ عماد،دادگاه برگزار شد وبرخلاف انتظارم تو یه جلسه همه چیز به پایان رسید.امیر به اتهام قتل عمد محکوم شد.درخواست خونواده ی عماد مبنی بر قصاص نفس تحت بررسی قرار گرفت و در نهایت صدور حکم به وقت دیگه ای موکول شد. ب...

ادامه مطلب

داستان خواندنی و دنباله دار قسمت پنجاه و پنج

داستان خواندنی و دنباله دار قسمت پنجاه و پنج

داستان خواندنی و دنباله دار قسمت پنجاه و پنج   قسمت پنجاه و پنج دوباره شده بودم همون گلاره ی همیشگی.انگار لازم بود حضور بهراد بشه یه تلنگر و کاری کنه از این رو به اون رو شم. نمی خواستم جلوش ضعف نشون بدم و اون تصویر قشنگی که از خودم تو ذهنش ساخته بودم رو بشکنم.نمی خواستم بدونه اینی که الان جلو روش وایساده فقط یه مرده ی متحرکه.یه بازنده که همه ی زندگیشو پای یه انتخاب عجولانه ویه تصمیم احساسی باخته. کنار مامان وروبروی بهراد نشستم.نگام...

ادامه مطلب

داستان خواندنی و دنباله دار قسمت پنجاه و شش

داستان خواندنی و دنباله دار قسمت پنجاه و شش

داستان خواندنی و دنباله دار قسمت پنجاه و شش قسمت پنجاه و شش سرموپایین انداختم وآهسته گفتم:گفتنش فقط باعث ناراحتیه…کاری از شما ساخته نیست.هرچند ما همین الانش هم کلی بهتون مدیونیم. جوابم اصلا راضی کننده نبود وباعث شد کمی تندتر واکنش نشون بده. _ اما این حق منه که بدونم.حتی اگه ازم کاری بر نیاد. نگاهشو ازم دزدید وبا دلخوری ادامه داد. _من همیشه خودمو عضوی از خونواده ی شما می دونستم.صفورا خانوم مثل مادر برام عزیزه واستاد هم جایگاه خاص خود...

ادامه مطلب

داستان خواندنی و دنباله دار قسمت چهل و هفت

داستان خواندنی و دنباله دار قسمت چهل و هفت

داستان خواندنی و دنباله دار قسمت چهل و هفت قسمت چهل هفت   عماد دسته کلید رو که هنوز تو دستام مشت کرده بودمش گرفت ودر هال رو یک دستی باز کرد.به محض ورودمون منو رو زمین پرت کرد. استخونام بدجوری صدا خورد. _آخ خ خ …دیوونه داری چی کار میکنی؟ درو بست وپشت سرمون قفل کرد.برگشت وبا چشمایی که سرخ بود بهم زل زد.چیزی که تونگاش می دیدم اصلا خوشایند نبود. _می خوام یه چیزاییو به یادت بیارم. نباید قافیه رو می باختم.به سختی از جام بلند ...

ادامه مطلب

داستان خواندنی و دنباله دار قسمت سی و نهم

داستان خواندنی و دنباله دار قسمت سی و نهم

داستان خواندنی و دنباله دار قسمت سی و نهم قسمت  سی نهم نگاهمو از شیشه ی سمت خودم گرفتم وبه چشم های منتظرش دوختم. _نمی دونم…شما برنامه شو چیدین خودتونم تعیین کنید دیگه. _اول اینکه شما نه تو…دلم می خواد از این به بعد اینطور رسمی صحبت کردن رو الاقل تو جمع دونفره ی خودمون کنار بذاری.و بعد اینکه…باشه اینبارو من تعیین میکنم اما از دفعه ی بعد با هم تصمیم می گیریم. برای شروع، شنیدن این حرفها که یه جورایی بوی تفاهم می داد ب...

ادامه مطلب

داستان خواندنی و دنباله دار قسمت سی وپنجم

داستان خواندنی و دنباله دار قسمت سی وپنجم

داستان خواندنی و دنباله دار قسمت سی وپنجم قسمت سی پنجم نجیب وچشم ودل پاکه.الان سه سال از فوت ژیلا میگذره اما نشد یه بار حرف ازدواج و زن گرفتنو به زبون بیاره.میگه به خاطر کیان حاضر نیست با هرکسی ازدواج کنه…وگرنه واسه پسر منم زن کم نیست. همونطور که برا تو دختر خوشگلم مرد خوب زیاده…اگه اصراری به این قضیه دارم فقط به دو دلیله. اول اینکه کیان خیلی دوستت داره وحتی بارها گفته دلش میخواد یکی مثل خاله گلاره،مادرش باشه ودیگه اینکه وقت...

ادامه مطلب