ارزش انسان به افکار و باورهای اوست
خوش آمدید - امروز : پنج شنبه ۲۵ مهر ۱۳۹۸
کاربران آنلاین:
3
کل بازدیدها:677820
خانه » مذهبی واعتقادی » اشعارمذهبی » شعر و مرثیه امام حسن مجتبی (ع) ویژه شهادت ۲۸صفر
شعر و مرثیه امام حسن مجتبی (ع) ویژه شهادت ۲۸صفر

شعر و مرثیه امام حسن مجتبی (ع) ویژه شهادت ۲۸صفر

شعر و مرثیه امام حسن مجتبی (ع)

قلم به دست شدم تا كه از شما بنويسم
ولى بگو چه نويسم…تورا كجا بنويسم؟

قلم به صفحه ى دل مى زنم ز لطف تو و
از اقتدار بلندت به كبريا بنويسم

هنوز پرچم تو بين أولياءبالاست
من از مقام شما بين أنبياء بنويسم

به جان حضرت زهرا كه جات پيش خداست
تورا به عرش نويسم؟كجا تورا بنويسم؟

تو آسمان اباالفضل و آفتاب حسينى
به خط نستعليق اين وقار را بنويسم

غريب بودن اين طايفه يقين ارث است
كنار اسم تو بايد رضا رضا بنويسم

ولى به جان خودت غربت تو بى همتاست
ز پاره هاى جگر نه…ز كوچه ها بنويسم…

از آن دمى كه تو بودى و مادرت بود و
از ازدحام و از آن گَبرِ بى حيا بنويسم

قلم به دست من انگار بيدِ مجنون است
نخواست تا كه از آن ضرب بى هوا بنويسم…

همين بس است بگويم حسين بى سر شد
نبود قسمت من تا ز بوريا بنويسم

🔸شاعر:
آرمان_صائمی

ای شاه کریمی که کرم در به در توست
حاتم به گدایی همه جا پشت سرتوست

ما شیعه چشمان تو با گوشه نگاهیم
اینها همه از لطف و عطای پدر توست

من ایل و تبارم زقدیم خادمتان بود
این دولت شاهی زقضا و قدر توست

تو سید و سالار جوانان بهشتی
پس سید اشباب جهان گل پسر توست

یک کودک ده ساله شده زینت گودال
این یاور جانباز حسینی ثمر توست

با صلح شما روزی ما کرب و بلا شد
هرجا که حسینیه بپاست بانظر توست

سرفصل گداییِ همه ماه حسین است
پایان عزا و صله اش با صفر توست

آقای اباالفضل تو بخوان ذکر فرج را
چشمم به ره حجت ثانی عشر توست

🔸شاعر:
سعید_سلگی

شعر و مرثیه امام حسن مجتبی (ع)

ای مسیحای کرامت یاحسن
ای سلیمان سخاوت یاحسن

چشمه ی جوشان احسان و کرم
زمزم جود و کرامت یاحسن

سایه ی صلحت همیشه مستدام
اسوه ی صبر و شجاعت یاحسن

میکند غارت ز تو سجاده را
دشمنت گاه عبادت یاحسن

خونجگر از داغ عاشورا تویی
از ولادت تا شهادت یاحسن

سوخت دلها تا که گفتی یاحسین
نیست مثل کربلایت یاحسن

قاسمت با جلوه های حیدری
کربلایی شد به جایت یاحسن

تیرباران تو ای جان رسول
کی بود مزد رسالت یاحسن؟

قبر بی شمع و چراغت کرده است
غربتت را بی نهایت یاحسن

نیست گریان هر که گرید بهر تو
دیدگانش در قیامت یاحسن

تو دعا کن تا شود امر فرج
با دعای تو اجابت یاحسن

از « جهانی » زائر دلداده ات
روز محشر کن شفاعت یاحسن

🔸شاعر:
اسماعیل_پورجهانی

قوتت همه شب خون جگر بود حسن جان
گريان ز غمت چشم سحر بود حسن جان

از دوست و دشمن به تو پيوسته ستم شد
مظلومي تو ارث پدر بود حسن جان

مادر که زمين خورد تن پاک تو لرزيد
تنها کمکت اشک بصر بود حسن جان

از طعنه و از زخم زبان هاي پياپي
هر دم به دلت زخم دگر بود حسن جان

شد قلب تو مجروح تر از جسم برادر
کز او جگرت سوخته تر بود حسن جان

گر ماه حسين بن علي بود محرم
ماه غم تو ماه صفر بود حسن جان

هر کس به تنش زخم رسد از دم شمشير
زخم تو به تن نه، به جگر بود حسن جان

در کوچه و در مسجد و در خانه مغيره
پيوسته تو را پيش نظر بود حسن جان

در راه حسين بن علي چار فداييت
در کرببلا چار پسر بود حسن جان

“ميثم” که سخن از دل سوزان تو مي گفت
شعرش به دل شيعه شرر بود حسن جان

🔸شاعر:
استاد_غلامرضا_سازگار

گدا زیاد رسیده . حقیر هم هستم.
سرم فدای سرت سربِزیر هم هستم.

زمانِ آمدنت در محله آمده ام…
دلم خوش است که بینِ مسیر هم هستم .

عزیزِ فاطمه هستی ، کریم هم هستی
غلامِ فاطمه هستم ، فقیر هم هستم.

ابوتراب اجازه بده که گریه کنم…
که خاکِ خشک شبیهِ کویر هم هستم.

مگر امام حسن دستگیری ام بکند
نیازمند به دستِ بِگیر هم هستم .

ذَلیل ُ خاضِع ُ مِسکین ُ مُستَکینم من
“اعوذوا بِالکرمت ” مُستَجِیر هم هستم.

مرا اسیرِ خودت کن . اسیرِ نَفس شدم
تصدّقت بشوم ، من اسیر هم هستم.

به یادِ گریه ی قاسم زمانِ دفنِ تنت
به یادِ بارشِ بارانِ تیر هم هستم !

همین کنار نشستم مرا نگاه کنی
گدا زیاد رسیده . حقیر هم هستم!

همینکه سایه ی لطفت به سر بود کافیست
فقیرِ کوی تو باشم امیر هم هستم !

🔸شاعر:
حبیب_نیازی

شعر و مرثیه امام حسن مجتبی (ع)

تنهایی یک مرد را اینجا نمی فهمند
حتی جواب خوب بودن را نمی فهمند

در بین آن شهری که ظلمت حاکمش گشته
همسفره ات باشند جذامی ها نمی فهمند

وقتی همه در فکر دنیایند و بی دین اند
تقسیم مالت با خدا آنها نمی فهمند

حتی به روی دوش پیغمبر تو را دیدند
اما چرا قدر تو را مولا نمی فهمند

تنهاترین سردار اسلامی و بی لشکر
وقتی که یارانت به جز دنیا نمی فهمند

مظلوم بودی آنقدر آقای ما آن قوم
در پیش جدّت دفن گردی را نمی فهمند

آنها که تیری می زدند بر جسم بی جانت
حال حسین و زینب و سقا نمی فهمند

آخر به روی داغ تو مرهم نهد مهدی
تا او نیاید قدر تو آقا نمی فهمند

🔸شاعر:
الهام_نجمی

جلوه ی هل اتی امام حسن
لطف و مهر و صفا امام حسن
حُسن و حجب و حیا امام حسن
چشمه سار سخا امام حسن

پای تا سر کرامتی مولا
در محبت قیامتی مولا

سکه ی معرفت به نام شماست
کرم و جود در مرام شماست
جوهر نور در کلام شماست
صلحتان پایه ی قیام شماست

تو حسینی حسین هم حسن است
سبز و سرخ عقیق از یمن است

خانه ی تو بهشت دل ها بود
باغ سبز خدا شکوفا بود
در نگاهت حضور پیدا بود
درِ دار الضیافه ات وا بود

هر کسی سایل درت می شد
مست از فیض محضرت می شد

جاهلی بد شروع و نیک انجام
با دلی پر رسیده بود از شام
بی ادب لب گشود بر دشنام
خنده کردی به روی او که : سلام

ای مسافر ز راه آمده ای ؟
خسته و بی پناه آمده ای

ناسزا گفتی ام ، ثنا بدهم
مرکب و آب یا غذا بدهم
دردمندی اگر ، دوا بدهم
هرچه خواهی بخواه تا بدهم …

آب شد از خجالت آن شامی
گفت : الحق که اصل اسلامی

به سوی حج چه ساده می رفتی
خسته پای پیاده می رفتی
که دل از دست داده می رفتی
با شکوه و اراده می رفتی

کعبه مشتاق استلام تو بود
حجرالاسودش غلام تو بود

صبر ، مبهوت بردباری تو
کس ندیده است بیقراری تو
کوثر و زمزم ، اشک جاری تو
سیلی کوچه زخم کاری تو

جگرت را نه همسرت سوزاند
داغ جانسوز مادرت سوزاند

🔸شاعر:
کمیل_کاشانی

شعر و مرثیه امام حسن مجتبی (ع)

تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است