گنج هائی که در قلب هستند ، قابل سرقت نیستند.
خوش آمدید - امروز : جمعه ۳ اسفند ۱۳۹۷
کاربران آنلاین:
6
کل بازدیدها:519142
خانه » مذهبی واعتقادی » اشعارمذهبی » شعرهای ناب و زیبای اربعین حسینی (التماس دعا)
شعرهای ناب و زیبای اربعین حسینی (التماس دعا)

شعرهای ناب و زیبای اربعین حسینی (التماس دعا)

شعرهای ناب و زیبای اربعین حسینی

جهان محو تماشای قیام اربعینی هاست
نجف تا کربلا عرش معلای زمینی هاست

نجف تا کربلا ، تعریف راه عاشقی این است
عبای سبز عاشق انتهای راه خونین است

نجف تا کربلا یعنی برای جنگ قبراقیم
ولی فرمان دهد بهر شهادت سخت مشتاقیم

نجف تا کربلا یعنی بشر دنبال مقصود است
جهان در انتظار رویت مهدی موعود است

در این جاده نشانی از شکوه برج و بارو نیست
و این یعنی زمین لبریز از شوق دگرگونیست

همه با هر نژادی خادم سلطان خوبانند
نجف تا کربلا مستضعف و اشراف یکسانند

همه مانند هم ، پای پیاده ، روزها شب ها
توانی تازه میبخشد به زایر چای موکب ها

تمام خلق در این جاده حسی مشترک دارند
به روی لب دم یا لیتنا کنا معک دارند

در اینجا میشود تنهایی و احساس غربت ، گم
میان داد و فریاد ،هلبیکم … هلبیکم

چه زیبا لحظه لحظه جان تشنه میشود سیراب
به لطف سادگیه بی ریایه ظرفهای آب

در اینجا بیت الاحزان جماعت کنج تنهاییست
هزاران گریه دنبال علمداری و سقاییست

هزاران گریه بی تاب لب خندان دخترهاست
هزاران گریه مخفی در نگاه پشت معجرهاست

برای خوردن نانی هزاران عجز خواهش هست
در این جاده برای پیکر خسته نوازش هست

در اینجا از کسی جز حضرت ارباب نامی نیست
در اینجا خارجی می آید و بی احترامی نیست

به آن اندازه که فرق میان اوست با زینب
نجف تا کربلا میگوید عاشق آه یا زینب

🔸شاعر:
#حسین_محسنات
__________________________________

شعرهای ناب و زیبای اربعین حسینی

 

بالم شكسته ، از پرم چيزی نگويم
از كوچ پُر دردسرم چيزی نگويم

طوفان سختی باغمان را زيرورو كرد
از لاله های پرپرم چیزی نگويم

حق می دهم نشناسی ام؛ اما برادر
از آنچه آمد بر سرم، چيزی نگويم

وقت وداعِ آخرت، عالم به هم ريخت
از شيون اهل حرم چيزی نگويم

آتش گرفتن گرچه رسم وسنت ماست
از دامن شعله ورم چيزی نگويم

بگذار سر بسته بماند روضه هايم
از ماجرای معجرم چيزی نگويم

كم سوتر از چشمان من، چشمان زهراست
از گريه هایِ مادرم چيزی نگويم

آن صحنه هایِ سهمگين يادم نرفته
افتادنت از رویِ زين يادم نرفته

از نعل اسب و بوريا چيزی نگويم
از آن غروب پُر بلا چيزی نگويم

در عصر عاشورا النگوهام گم شد
از غارت خلخالها چيزی نگويم

گفتم به تو انگشترت را در بياور !
از ساربانِ بی حيا چيزی نگويم

در كوچه های كوفه ناموست زمين خورد
اصلاً شبيه مجتبی؛ چيزی نگويم

شهر علی نشناخت بانوی خودش را
از جامه هایِ نخ نما چيزی نگويم

شاگردهايم سنگ بارانم نمودند
از چهره هایِ آشنا چيزی نگويم

بی آبروها ! چادرم را پس ندادند
از اين به بعد روضه را… چيزی نگويم

ای خيزران خورده،لبم بی حس تر از توست
از خاك برخيز و بگو كه اين سر از توست؟

از خاطراتم همسفر چيزی نگويم
حتی كمی هم مختصر ! چيزی نگويم

منزل به منزل، محملم در تيررس بود
از سنگهایِ خيره سر چيزی نگويم

حتماً خبر داری مرا بازار بردند!
آن هم منی كه… !؟ بيشتر چيزی نگويم

از درد پهلو لحظه ای خوابم نمی برد
از گريه هايم تا سحر چيزی نگويم

من در مدينه طشت ديدم،سر نديدم!
از كاخ شام و طشت زر چيزی نگويم

طفلی سكينه داشت جان می داد از ترس
دق می كنم اين بار اگر چيزی نگويم

ديدم كه ملعون تر از آن شامی، يزيد است
از جمله ی -باشد ببر- چيزی نگويم

شرمنده ام كه درد و دل كردم برادر
بی تو چگونه خانه برگردم برادر!؟

🔸شاعر:
#وحید_قاسمی
___________________________

شعرهای ناب و زیبای اربعین حسینی

امتیاز 2.00 ( 1 رای )

تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است